تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    کودک زمزمه کرد: خدايا با من حرف بزن. و يک چکاوک در مرغزار

    نغمه سر داد. کودک نشنيد.او فرياد کشيد: خدايا! با من حرف بزن صدای

    رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و

    گفت خدايا! بگذار تو را ببينم ستاره ای درخشيد. اما کودک نديد. او فرياد

    کشيد خدايا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهميد. او

    از سر نااميدی گريه سر داد و گفت: خدايا به من دست بزن. بگذار بدانم

    کجايی.خدا پايين آمد و بر سر کودک دست کشيد. اما کودک دنبال يک

    پروانه کرد. او هيچ درنيافت و از آنجا دور شد.


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : کودک ,خدايا ,کشيد ,کشيد خدايا ,فرياد کشيد ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 4 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر